2777
2789
عنوان

یه لحظه میاین

15 بازدید | 0 پست

ببینید من الان 22 سالمه ازدواج کردم چند روز دیگه یه سال میشه بعد پدر و مادرم طلاق گرفتن زن بابام خیلی من و آجیم و اذیت کرده تو گذشته هنوز ک هنوزه تو ذهنمه و یادم نرفته 


وقتی عروسی کردم میخواستم گذشته رو فراموش کنم و باهاش به خاطر بابام اوکی بشمممممم اما دوباره کاری کرد ک برام خیلی قابل تحمل شد و خیلییییییییییی خیلییییییییییی حسوده نمیخواد خوشبختی ما رو ببینه


از یه طرف بابام دوس داره باهم رفت و آمد کنیم از یه طرف من واقعا نمیتونم حتی نگاش کنم چون خیلییییییییییی اذیتمون کرد از یه طرف اطرافیان همش میگن کوتاه بیاین در صورتی ک درک نمیکنن چه گذشته تلخی داشتیم از یه طرف خودم و خواهرم و بابام اینا تو یه ساختمان هستیم از یه طرف برام اعصاب نمونده همش ذهنم درگیره دست خودم نیس بدم میاد ازش😭😭😭😭😭


دلم میخواد زجر کشیدنشا ببینم دلم میخواد تاوان بده 


به نظر شما من چه طوری رفتار کنم ک هم بچزونمش هم سیاست و داشته باشم هم زجر بکشه 


ناگفته نماند نظر تنگ هم هستش..... 


لطفا راهنمایی کنید ممنون میشم 

دلم معجزه ای میخواهد که دلم باز دلم دل بشود..... کعی میشه منم مادر بشمممممم و طعم مادر شدنو بچشم.... یعنی کعی میشه........ تاریخ چه روزی تا ابد تو ذهنم هک میشع.... هوووم؟؟ 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز