میدونستم میره باشگاه ساعت ده
رفتم دم در اما زنگو نزدم اومد بیرون
هیچ تعجب نکرد از دیدنم پشت در ریلکس بود و بی تفاوت
سلام کردیم
داشت میرفت سمت ماشینش سعی کردم جلوش وایسم نزارم گفت زشته همسایه ها میبینن
همه میشناسنت گفتم ب درک
وایسا حرف بزنیم
گفت بزنیم تو میگی حرف بزنیم ولی حرفی نداری خب بگو