سلام
بچه ها بین زمین و آسمونم….
من همسرمو دوست دارم اما بنا به شرایطی داریم از هم جدا میشیم
دیروز پدرم باهاش حرف زد
بابت مهریه و اینکه توافق کنیم
بچه ها همسرم الان سه هفته خونه بابامم یک زنگ یا پیامک بهم نزده
و پدرم باهاش تماس گرفت اول که بیا اینجا صحبت کنیم گفت نمیاد همونطور که دخترت رفته برگرده
بعد دو هفته دیدیم خبری نشد پدرم تماس گرفت که توافق کنیم جدا شیم و اومد و دیروز باهم حرف زدن
پدرم میگه همسرم یک سره گریه کرد و بیشتر بابت چونه زدن مهریه و اینکه ندارم و از این حرفا که کمترش کنه…
هی دلم میگه بهش پیام بدم از اونور میدونم خودش تلاشی نکرده برای حفظ زندگیمون….
حتی اگه میخواست باهام باشه دیروز که پدرم باهاش حرف زد میگفت برگرده به فرصت دیگه بدیم….
ولی هیچ کدوم از این حرفا رو نزده….
بهم بگین چطوری خودمو کنترل کنم؟؟؟