زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب مست به بالین من آمد بنشست
سر فراگوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟!
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
.
.
.
بیت آخر
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
من عاشق این غزلم💓