دیشب مهمون داشتم بعد از شام چایی خوردن و راه افتادند چون راهشون دور بود تقریباً ساعت ۱۰ ..۴ تا از همکارهای همسرم زنگ زدن که تو شهرتون مسافریم میخوایم شب رو خونتون باشیم اگه میشه همسرمم بهم گفت شب رو برو خونه مادرم بخواب که اینا معذب نباشن منم براشون چایی و تخمه و میوه آماده کردم و رخت خواب گذاشتم گوشه اتاق و رفتم خونه مادرشوهرم صبح ز زدم همسرم نگو داشتن خدافظی میکردن صداشون میومد گفت میام دنبالت الان مهمونام دارن میرن ...
گفتم وای از دیشب همش دارم خونه مرتب میکنم الانم برم بمب ترکیده باورتون نمیشه برگشتم دیدم همه ظرفا رو چیدن تو ظرفشویی
سفره رو تا زدن گذاشتن رو کابینت
رخت خوابارو جمع کرده بودن دوباره گذاشته بودن تو اتاق
حتی یه سطل آشغال دارم تو حیاط دیدم اونجا چندتا ته سیگار انداختن رفته بودن تو حیاط سیگار کشیده بودن..یه دونه پوست تخمه رو فرشام نبود حتی شوهرم بهشون شلوار راحتی داده بود تا زده بودن رو دسته مبل گذاشته بودن ...شیر مادر و نان پدر حلالتون برا این تربیت و شخصیتتون...چقد حالم خوب شد واقعا انتظار داشتم با خونه ترکیده روبرو شم ...مامانایی ک پسر دارین لطفا پسراتون رو اینجوری بار بیارید پیلیز🥰🥰