سلام
نمیدونم چرا امشب به یادش افتادم رفتم دیدم عکس جدید گذاشته !فکر میکردم همه چی واسم تموم شدس
اما با دیدن عکسش اشکام سرازیر شد و تازه فهمیدم چقدر دلم میخواست داشتمش
الان یکساعته دارم اشک میریزم و اصلا دست خودم نیست
کاش میشد که بشه!
من خیلی سختی کشیدم تو زندگی کاش به جای تمام اونروزا خودش رو داشتم
کاش قرار بود اگه بهش نرسم از اول مهرش به دلم نمی افتاد
کاش یه بار هم همه چی طبق میل من پیش میرفت
اما نه هرگز ممکن نیست و من محکومم به اینکه همیشه این عشق رو سرکوب کنم توی دلم ...
میدونین بیشتر از چی ناراحتم؟ اینکه سالها بعد هم که بگذره من با دیدنش قلبم بلرزه و داغش رو دلم بمونه
اینکه هر بار با دیدنش بگم کاش واسه من بود
من حتی به زن آیندش یا نامزد الانشم حسودیم میشه
حتی حسودیم میشه که خوشبحالش یکی اینقدر میخوادش
تک تک سلولهای تنم دوست داشتنش رو فریاد میزنه
بچه ها الان خیلی حالم بده گرمای اشکام رو حس میکنم
فکر کردم دیدم تنها جایی میتونم بیام حرفام رو بگم بی اینکه بترسم اینجاست
خیلی واسم دعا کنین