2789

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



اوووه چقد بازه امتحانات طولانیه . من از ۱۶ دی تا ۳ بهمن امتحان دارم تازه از ۱۷ دی تا ۲۲ دی هم خالی ب ...

ما که از۱۹ دی تا ۲۰ بهمن امتحان داشتیم 

بین میانترم و پایانترم هم همش۲ هفته فاصله بود 

بیشتر از رلت بگو؟     همکلاسیه؟ یا هم دانشگاهی؟؟؟

چی دوست داری باشه

از اون لحاظی که تو خواب و خیالم رل زدم می‌تونه همکلاسی باشه

یاترم بالایی باشه

استاد خیلی دوست ندارم ولی اونم میشه😂😂

چی دوست داری باشه از اون لحاظی که تو خواب و خیالم رل زدم می‌تونه همکلاسی باشه یاترم بالایی باشه ا ...

خعااااااااک✋✋✋🤣

داشتم شک میکردم واقعا میرا باشی ،خداروشکر خیالم راحت شد😂😂

# یک _ مینیمالیستِ _ دارا 🌱 

اصلا بحث این نیست که چرا جانا از دیدن این چیزها جا خورده، از این ناراحته چرا همسرش باهاش در میون نذا ...

دقیقا من نزدیک هشت ماهه زنشم تو این هشت ماه هیچ چیزی در این مورد به من نگفته هیچ چیزی... دریغ از یه کلمه یا یه حرف......

سلام به همه و مخصوصا یاسی و جانا جانا دخترم داشتن اون اقلام واقعا برای همه قضات مجازه و مجوز دارن ح ...

سلام زمزمه جون  امیدوارم حالتون خیلی خوب باشه  حرفتون درسته باید خیلی قوی تر باشم راستش اره متعجب و شوکه شدم یه دلیلش برمیگرده به وقتی که مجرد بودم خونه بابام من همیشه از همه چیز بیخبر بودم  هیچوقت از مسائل کاری بابام رفت و امدش و خیلی چیزای دیگه در جریان قرار نمیگرفتیم چون هیچوقت هیچوقت هیچ چیزی به من نمیگفتن همه چیز بین پدر و مادرم بود و تو خلوت خودشون حل میشد  مسائل کاری هیچوقت به جمع خانوادگی ما کشیده نمیشد نمیدونم شایدم حق داشتن و کارشون درست بوده نمیدونم سرهنگ چقدر بچه هاتون و پسرهاتون رو در جریان کارش سلاح های کاریش و  تهدیدات شغلیش میذاره ولی پدر من هیچوقت ما رو در جریان نذاشت😞 

نمیدونم از این بابت خوشحال باشم یا ناراحت

اینکع خیلی هاتون تعجب کردین که چرا با این مسئله بهم ریختم و شوک شدم در حالیکه تو همین خانواده بزرگ شدم.‌‌. یه دلیلش اینه که درسته که تو همچین خانواده ای بزرگ شدم ولی خیلی چیزا تو خانواده ما همیشه مخفی و پنهون بود من هیچوقت از خیلی چیزا باخبر نمیشدم چون بابام هیچوقت اجازه نمیداد ... خیلی چیزا همیشه سکرت بود.. هر مسئله ای هم که بود تو خانواده نبود.. بین بابام و مامانم تو خلوت خودشون حل میشد و هیچوقت به بچه ها نمیرسید ..دلیل دیگشم برمیگرده به روحیه آدما که عامل تفاوتشونه متاسفانه روحیه من از اون دسته هس که یه سری مسائل صدسال هم که بگذره بازم واسم عادی نمیشه .... روحیه امثال من وابسته به همون طبع شعر و شاعری و ارامش کلامی و سکوت مطلقه...  وابسته به یه محیط دنج و یه خلوتگاه اروم... یا یه اتاق خالی در کنار مرکب و دوات و خطاطی... یا یه کتاب شعر و ذهنی دور از هرگونه تنش...  

یه دسته دیگه هم این موضوعات کاملا براشون طبیعیه ... مسئله ای که منو بهم میریزه و شوکه میکنه برای اونها خیلی طبیعی و روتینه...  چون روحیشون اینطور میطلبه....روحیه ای که تیراندازی و فعالیته خطیر و هیجانی میپذیره... 

میدونین بحث چیه؟ بحث تفاوت روحیات و خلقیات...

اینکع خیلی هاتون تعجب کردین که چرا با این مسئله بهم ریختم و شوک شدم در حالیکه تو همین خانواده بزرگ ش ...

بهت حق میدم ... 

حالا الان اوضاع خوبه ؟

در جستجوی آنچه که برایم مقدر نکرده ای خسته ام مکن ✨
سلام زمزمه جون  امیدوارم حالتون خیلی خوب باشه  حرفتون درسته باید خیلی قوی تر باشم راستش ار ...

سلام عشقم 

رفتار پدرتو نمی تونه شبیه سرهنگ باشه چون به طور سنتی مرد مواظب امنیت خانواده س و تو باید تو حاشیه امن باشی ولی بچه های من پسرن و این وظیفه رو باید بعدا به عهده بگیرین با این حال خیلی از مسائل رو نه من و نه سرهنگ جلوی بچه ها نگفتیم 

یه چیزایی باید به وقتش گفته بشن که قدرت درکشو داشته باشن واسه کسی با شغل همسرت روزهایی هست که دردهایی به دلش میشینه که حتی ممکنه با توهم نتونه درددل کنه این قدر غمه بزرگ باشه که نتونه پنهان کنه باید صبور تر بشی و درک کنی که فقط کنارش باشی و بدونی اگه چیزی رو بهت نمی گه به خاطر آرامش خودته 

یه مثال بزنم سرهنگ که مرز بود هر وقت ازش می پرسیدم میگفت سمت ما خبری نیست و هیچ‌وقت چیزی بروز نمی داد بعدها مثلا یه مستند تلويزيون نشون داد فلان سردار شهید شد گفت تو اون عملیات بود یا خبر شهادت می آمد می گفت یه پایگاه دیگه بود بعد می فهمیدم دوستش تو بغلش شهید شده اگه همون موقع میگفت یا مرده بودم یا دیونه شده بودم 

یا خودم وقتی یه پرونده اومد زیر دستم که مادر و پدر معتاد بچه رو جوری آزار داده بودند که قطع نخاع شده و عقب افتاده ذهنی شده و زندگی گیاهی داره تا مدتها هر وقت به بچه هام نگاه میکردم توودلم اشک می ریختم 

یا وقتی عکس های صحنه یه قتل رو برای اولین بار دیدم یه هفته مریض افتادم خونه

نمیشه این چیزا رو برای بچه ها گفت فقط میگم حالم بده 

هیچ وقت یادم نمیره بچه سومم سر دادو بیداد یه ارباب رجوع افتاد نمیشه خیلی چیزا رو گفت 

فقط این رو بدون دنیایی بی خیالی تموم شد و تو تا آخر عمرت دغدغه خواهی داشت و همین زندگی رو قشنگ‌ می کنه 

همیشه میگم اگه دختر داشتم نمیذاشتم آب تو دلش تکون بخوره چون دوره آرامش و راحتی یه زن قبل از مادر شدنه خیلی حرف زدم ببخشید سعه صدر برات آرزو می کنم

.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز