از وقتی اومده یه ریز بهانه پشت بهانه
از حموم اومده میگه زن باید لباس و آماده بیاره تحویل بده میگم وقتی تمیز اتو شده تو کشو هست بردار دیگه
چای آوردم غر میزنه
غذا می خوره غر می زنه
آخر سر گفتم یه کاری نکن از خونه نبودنت خوشحال بشم
منم پا به پای تو سرکار میرم
میگه دو تا آمپول زدن هم شد کار
کار من سخته
گفتم اون سرپا موندن و کار پرستار خودش سخته
بعد الکی میگه سه شنبه بعد امتحان شهری میریم شهرستان خونه پدرم هااااا پدر مادرم دلشون برای دخترم تنگ شده
دقیقا این لحن .منم گفتم بیا بزن .گفتم اگه قبول شم یه روز میرم برمی گردم اینجا کار دارم من
پررو میگه تو همیشه بهانه میاری .پدرم گفت چرا دخترمو تنها نیاورده اون می خواست نیاد بچه رو میاوردی
منم گفتم بچه بی مادر کجا بره .با تو بره که با تب چهل درجه برگرده
سکوت کرد رفت خوابید
کاش میشد دیگه میاد خونه نبینمش
به جای تمرین با من و آرامش روانی عمدا داره اذیت می کنه...
کاش میشد نصف خونه رو حصار بکشم نبینمش