امروز از سر کار که اومد، صد تومن داد بمن، گفت پولی که کیک خریده بودی واسه بچه بگیر
بعداز نهار ظرفارو شست، بعد خوابید و بیدارش کردم که مارو ببره خونه ی خواهرم، تو راه گفتم واای انگور اومده، ما رو رسونده رفته انگور و خیار و گوجه و ... خریده، شسته، مرتب کرده، خونه رو جمع کرده،
من بهش گفتم شام بمونم پیش ابجیم؟ گفت باشه، خودش تنها شام درست کرده، خورده، ظرفاشو شسته
ساعت ده اومد دنبال ما
الانم خوابه، اما یه موضوعی این وسط هست😔