با یه پسریم خیلی مغروره
چن باری به شوخی پیشتهاذ ازدواج داده هیچ وقت جدی نگفته
مثلا گفته خودم میگیرمتو خندیده
من دوسش داشتم ولی چون دوسش داشتم رو موردای ازدواج نمیتونستم فکر کنم
دیشب بهش گفتم تکلیف منو روشن کن منو میخوای یا نه اول گفت خودمم نمیدونم
بعد گفت میخوامت
من کلا واسه ازدواج از ذهنم کردمش بیرون و بهشم گفتم
خیلی بهش برخورد
و گفت من هزار بار بهت گفتم(همینا که گفتم به شوخی میگه)
بعدم گفت شرایطو خانوادتم ببین
گفتم من از فکرش با تو اومدم بیرون
گفت من صد بار گفتم بهت واسه ازدواج
ولی هرچی میگف دیگه تو ذهنم نمیتونستم قبولش کنم