تصمیمم طلاق بود و اومده بودم خونه پدرم
بلاخره بعد ۲۰ روز که قهر بودیم و اومده بودم خونه ی پدرم، اومد سراغم گفت ببخشید اشتباه کردم
اما بازم جوری حرف میزد که همش دنبال مقصر کردن من بود و انگار خیلی بهش بدهکارم
منم گفتم تو تغییر نمیکنی و منم طلاق میخوام
0۰۰۰۰۰۰۰۰۰اونم دید کوتاه نمیام خواست به زور بچم رو ببره که نزاشتیم😔
الان، هم دلم میخواد طلاق بگیرم هم دلم براش میسوزه انگار
اونم به خانوادم گفته نمیزارم بچه ها بمونن پیشش و ازش میگیرمشون
بین خودم و بچه هام گیر افتادم
بچم اینقدر زجه زد گفت نمیرم که دیگه خانوادم به زور شوهرم راضی کردن که بچه رو فعلا نبره
کاش منم یه زن خوشبخت بودم ...