امشب خونه مامان جون شوهرم دعوت بودیم .
مادر شوهرم هی میگفت نوشابه میخای سالاد میخاد بعد یه فامیلا در اومد گفت او چقدر عروست و میخای عروس عروس میکنی
بعد وقتی داشتیم برمی گشتیم مادر شوهرم ب شوهرم گفت و تعریف کرد براش
ینی میخاد بگه من خیلی زنتو میخام
اگه راست میگفتی تو دوران جوانی خونه بچه هاتو ب باد نمیدادی