شوهرم گفت با خانوادم بريم كوه منم قبول نكردم چون باردارم و وضعيتم خيلي پر خطره تو اين مدت هفت ماه همش خونه نشين بودم سر كلاژ كردم آقا ناراحت شد گفت خودم تنها ميرم منم گفتم چرا منو ميخوايي تنها بزاري😕 ولي رفت گفت شبم نميام خيلي دلم شكست هيچ وقت نميبخشمش كه منو تو اين شرايط ول كرد 😢كيه كه از تفريح خوشش نياد خوب مجبورم به خاطر بچم تو خونه باشم خودمم خيلي خسته شدم كاش عشق و فهم مردا هم به انذاره زنا بود فهميدم هيچ وقت نبايد خودمو فداي شوهرم كنم تا الانش اشتباه كردم