زنگ زدم پدرشوهرم عید و تبریک بگم
بعد گفتم بده مادرشوهرم .از اون طرف برادرشوهر بزرگ گفت دستش بنده .عروس ها نشستن خونه .اون داره دست تنها گوشت پاک می کنه نداد قطع کردن
چند دقیقه بعد خود برادرشوهر به گوشی شوهرم زنگ زد منم گفتم بده بهش تبریک بگم بعدا حرف و حدیث نباشه .
با اکراه حرف زد .بعد شوهرم گفت که وقتی داشتی تنها گوسفند پاک می کردید غر هم میزدی به ما .برادرسوهرم گفت که اونا کار شما هست .بعد گفتم بده به جاری هم بحرفم .گفت خودش گوشی داره .گفتم زنگ زدم آنتن نداد .با اکراه داد .و حرف زدم و تمام
هی میگم زنگ میزنم ولی میگم بزرگ ترن .بعدا حرف درمیاد حوصله حرف ندارم ...