چند ماه کلا خوته بود زنگم نمیزد بیرونم نمیومد کلا با هیچکی من حالا یبار رفتم خونشون دیدمش بعد از اونم رفت کلاس اونجارو بهونه کرد که خیلی خسته میشم فلان (البته این مابین چن بار بیرون رفتیم اما دیر دیر ماهی یکبار یا دوبار) اما خب حالم بد باشه زنگ میزنم باهم حرف میزنه کمکم میکنه با حرفاش اما درمورد بیرون رفتن اینا اینجوریه یجورایی خودشو میگیره😐 الان میخام منم بهونه بیارم نرم مثل خودش نظرتون؟😐
شاید الویت براش دوستی رفاقت نیست کلاس یادگیری درس اینجور چیزاس ببین شما نسل جدیدا که زرنگین ماشالله چرا پی دوستی هستی دوست کجا بود قربونت برم بچسب به کار زندگیت اون وسطا ی روزم تفریحی تو هفته با دوستات باش البته شایدم خانوادش مشکل دارن با تو بگرده یا شاید خودش رازهایی داره که نمیخواد باهاش بگردی بفهمی سردر بیاری چون منم تجربه اش داشتم مثلا اون زمان ما آرایش واسه دختر بد بود بعد اینا مبخواستن برن پسر بازی ارایش کنن این کارها به قول خودشون من درس خون مثبت بودم تو خطش نبودم میپیچوندن منو میفهمیدم که مثلا فلانی نیاد چیزی آزمون ببینه جایی بگه از دهنش بپره یا حرفی پشتمون دراد متوجهی چی میخوام بگم بهت؟ من سه تا دلیلش گفتم خودت با شناختی که داری ببین کدومه آدم درسخون تلاشگری هست تو یادگیری اینا یا خانواده اش مانعن یااینکه خودش شخصیت پنهان گر مخفیگر داره