من دوستای زیادی داشتم که اینطوری بودن .
مثلا یکی از دوستام توی کل کوچه بین بچه ها آبروش رفت و کسی بهش اعتماد نداشت البته اون موقع من باهاش دوست نبودم .
دلم براش تنگ شد و پیش بچه ها ازش دفاع کردم وخودم رو حامی و پشتیبانش کردم کم کم بهم اعتماد کرد و همه چیز رو بهم گفت طوری شد که برای هرکارش از من راهنمایی میگیره و دیگه دختر خیلی خوبی شده .
یا اینکه یکی دیگه از دوستام با یه پسری دوست بود البته بیشتر چت میکردن باهم کم هم رو میدیدن مامانش باهاش رابطه ی دوستانه ای داشت و تا فهمید بردش مشاوره حال روحیش به خاطر مشاوره داغون شد.
من اول گوشی خودم رو دادم بهش که فکر کنه بهش اعتماد دارم کم کم بهش فهموندم که ته کارش هیچ و پوچ و خودش با خواست خودش کنار کشید بعدش کمکش کردم که دیگه سیگار نکشه ولی هر دفعه که میره پیش مشاوره باز حالش داغون میشه .