۷ صبح بیدار شدیم همسرم نون تازه خرید و صبحانه خوردیم
۷:۴۵ بود ک شروع کردم کارای خونه انجام دادن
هر کاری ک باعث بشه کارم بیشتر طول بکشه انجام دادم تا خالی کردن کابینت ها
کشو ها
وقتی همه چی تمییز شد
گفتم حالا ادامه روز چیکار کنم؟
دو ساعت هم کتاب بخونم بقیه چی؟!
بعد با خودم فکر کردم این روزمرگی هم خودش نعمته
عوض اینکه به مشکلات فکر کنم نفس عمیق بکشم از روزم لذت ببرم
از انگشتایی ک باهاشون الان تایپ میکنم لذت ببرم
ولی باید حواسم باشه
روزمرگی تبدیل به روز مردگی نشه
لذت ببرم از روز های بی دغدغه
خواستم اینو با شما به اشتراک بزارم
روز خوبی داشته باشید