مادرشوهرم خوبه
ولی گاهی ی سری چیزا میگه ی سری کارا میکنه که اذیتم از کاراش
نثلا تا من میام ی کاری کنم اسم جاریمو میاره ک اونم فلان
هر وقت منو میبینه میشیته از کار اون تعریف میکنه
گاهی قیاس میکنه ک من چنبار بهش گفتم که هر کی روش خودشو داره ولی باز انجام نیده
من وقتی میزم خونشون دوست دارم ک باهم صحبت کنیم در دل کنیم رابطه های خانمانع کنار هم با جلریمو ایشون داشته باشم ولی اینا خیلی سردو تو سکوتن همش من میشم متکلم وحده.
خیلی دوست دارم صمیمی باشم ولی حس میکنم اونا زرنگانه با جبهه در مقابل منن و نمیدونم اصن چرا