ما هم چندین سال قبل داشتم خونه رو جمع و جور میکردم کارتونهام وسط هال، آشپزخانه به هم ریخته.
اومدن خونه رو نگاه کنن.یک پسر جوونی همراهشان بود دراز به دراز بدون سلام و اجازه رفت در حموم رو باز کرد بازرسی کرد.
خانمه هم به جای خونه همش کارتونا و وسایلای مارو بازرسی میکرد.
آخرشم شنیدم رفته بود گفته بود خونش به هم ریخته بود آنقدر عقل نداشت بفهمه که دارم اسباب جمع میکنم.
خانمه خدمه یکی از قسمتهای سازمانی بود که من توش کار میکنم بعدها فهمیدم.
میخواست خودش رو با من مقایسه کنه.