28سالمه کارشناسی نرم افزار دارم میخوام کنکور بدم هدفم پرستاری هست ولی مشکلم اینجاس اطرافیانم که پیشرفت میکنن همش با خودم فک میکنم درموردشون میگم از زندگیم افتادم
مثلا زنداداشم داره رانندگی یاد میگیره هر روزی میره تمرین داداشم باز براش میگه من سال 95گرفتم ولی هنوز راننده نشدم بابام و داداشم ماشین دارن ولی دستم نمیدن برا ساینا شرکت کردم افتادم زمستان 403اونا زمستان 402افتادن داداشم میگه ماشین دربیاد میدم زنم
یا اطرافیانم مستقل و ازادن ولی من تا دم در میرم داداشم میگه کجا میری
یا امروز دوستم یه النگو خرید منم همش دنبال النگو بودم تو دیوار
همش در حال مقایسم و غیبت کردن این و اون همش میگم همه درحال پیشرفتن جز من میگم شانس دارن