من عروس شهر دیگ هستم ، از تابستون پارسال تا الان خونه مادرم نرفتم، امسال عید بخاطر ماه رمضون نشد برم
شوهرم مغازه داره منم پنچ شنبه میرم کمکش میکنم
ب من میگه دو هفته برو خونه مادرت برگرد من اینجا دست تنهام نمیتونم از پس همه بر بیام
گفتم خوب منم سالی ی ماه میرم میام
اون راه نزدیک نیست
میگم الا بلا دو هفته
خدایش نرم بهتره از طرفی می دونم مغازه شلوغ میشه بهش گفتم مادرت میتونه ی بعد ظهر حالا سه هفته من نیستم عصراربیاد کمکت میگه نه من و کنم خدایی عروس شهر غریب نشدید