دیشب تو ماشین بودیم داشتیم میرفتیم. یهو یک ماشین پر دختر از کنارمون داشت رد میشد پنجرشون پایین. بود بد حجاب بودن داشتن بلند اهنگ میخوندن شوهرم بهشون گفت چه قشنگ میخونین منم عصبانی شدم و دعوا کردم گفتم چرا باهاشون حرف زدی گفت خودشون کو.ن.شون میخاره منم از دیشب باهاش قهرم بنظرتون چیکار کنم
با ابله بحث نمیکنم،مخصوصا خشکه مقدس فاقد عقل ،ریپلای نکن چون مزخرفات یه فاقد مغز رو نمیخونم و جواب نمیدم،عارم میاد وقتمو حروم کنم واسه یه موجود بی ارزش