من سوتی ندادم ولی تو اتوبوس بودم میرفتم مسافرت
من و ابجیم بودیم و بچهامون ۴ صندلی روبرو هم بودیم
بچه من خیلی گریه میکرد
چندتا صندلی جلوتر ۲ تا پسر جوون بودن هی نگامون میگردن میخندیدن بعد برگشت ب بچه خواهرم گفت بیا بیسکوییت
خواهرم گفت ممنون خورده تازه بهش دادم دوباره نگا دوستش کرد و رو ب ابجیم گف خب بهش آب بده ابجیم گفت خورده ممنون
برگشت گف پ چشه این هم اب خورده هم غذا و گریه میکنه😂😂😂😂😂😂بیچاره ابجیم قیافش دیدنی بود چون فکر میکردن بچه ابجیمه گریه میکنه درحالکیه بچه من بود گریه میکرد و خودشون هم پوکیده بودن از خنده😂😂😂