عزیزم حرفامو کامل و با دقت بخون و با خودت دربارش فکر کن
من خودم ۲۰ ساله بخاطر پدر و مادر سمی ای که همش بهم عذاب وجدان میدادن چرا که براشون زحمت ایجاد میکردم و همش تحقیر و مقایسم میکردن اضطراب شدیدا زیادی داشتم همیشه خدا مشکلات گوارشی داشتم و همه دکترا میگفتن از اضطرابه. انقدر مضطرب بودم که هیچوقت در حالت آرامش نبودم. بعد چون ژنتیکش رو داشتم و البته اضطرابم بالا بود دوقطبی گرفتم. شاید باورت نشه من از ۱۸ سالگیم هیچ پیشرفت تحصیلی و کاری و مالی و احتماعی ای نداشتم الان ۲۵ سالمه یعنی ۷ سال!
برای من ۷ سال طول کشید تا بفهمم چقدر من بیگناه بودم چقدر حق داشتم که اینطوری بشم. از تلاش دست نکشیدم ولی خب بیماریم شدیده نمیزارشت پیشرفت کنم. من اطلاعی نداشتم! اقا خبر نداشتم چم بود! گناه که نکردم. بعد ۷ سال آزگار تازه فهمیدم چمه و حتی الانم کامل درمان نمیشم ولی اینو فهمیدم که نباید انشت تقصیر رو بگیرم سمت خودم(البته اینطور فکر نکنم که قربانی هستم) ولی خودمو درک کردم و به خودم حق دادم. الان خیلی ذهنم آرومه. من حتی به والدینم هم حق میدم اونا گناهی نداشتن جوون بودن ازدواج کردن دانش فرزند پروری نداشتن .
۱.با آرامش باید پیش بری
۲. راه و روش انجام هر چیزی رو باید یاد بگیری(موفقیت ، درس خوندن، و ممکنه خیلی طول بکشه و این طبیعیه)
۳. از گذشته درس بگیری
۴. دنبال پیشرفت سریع و خطی نباشی. پیشرفت مثل یه نموداره که شکسته ست. بالا و پایینش همش مال پیشرفته نه فقط بالا هاش