شبای زیادی رو با فکر کردن بهت تا صبح نخوابیدم، مشکلات زیادی رو با فکر کردن بهت پشت سر گذاشتم، لبخندای واقعی ای رو با تجسم کردن صورت نازت روی لبام پدید آوردم، رویا دیدن ازت بلیط فرارم از این هرج و مرج و شلوغی و آدمای به درد نخور بود، خیابونای زیادی رو باهات قدم زدم و دوتا قهوه گرفتم، و تا یکم پلک زدم دیدم کنارم نیستی، یکم بیشتر پلک زدم دیدم هیچ وقت کنارم نبودی، ما چیزی به جز دوتا غریبه ی نزدیک نبودیم و باز دوباره بیش از حد رویا پردازی کرده بودم.
من نمیدونم تو تناسخ های بعدی قراره چی بشم ولی شاید همون حسرتی باشم که به دل میمونه؛شکوفه ای که قبل از شکفتن از سرما میمیره؛ رودی که هیچوقت به دریا نمیرسه و خشک میشه؛ شایدم باز یکی باشم که دوستت داره ولی نمیتونه داشته باشدت....کیدراما فقط کیدراما نیست یه سبک زندگیه:)