دیشب و دیروز دیروز پری روز خونه مادرم آب قطع بود. امروز صبح اومدم دیدم تمام ظرفا نشسته. نصفشو شستم.
بعد ناهار شامپختم.
مادرم و خواهرم الان از بازار اومدن.
دختره پرو صبح تاحالا بود بیرون. تازه اومد خونه .
گفتممامان ناهار پختم بابا خورد ظرف شستم خونه تمیز کردم..ا فتاد گردنم گفت تو ک هیچکار نکردی
.
گفت دختره تمام جهازشو پسر گرفت .گفتم یاد بگیر
گفت تو به شوهر خودت بگو ،گفتم شوهر من پدر نداره ولی خیلی کارها برام کرد.خیلی از وسیله هارو خودش گرفت . وظیفش نبود.
اینم گفتم .شوهر توفعلا سرکار نمیره با اینکه پدر مادر داره. گفت بتو چه مال تو رو نمیخوره که.
الان ۹ ماهه سرکار نمیره شوهرش.
بعد گفت تو ک همه چی ۳ تا میگیری. (کاش مثل حرف خودش میگفتم پدرم برام میگیره بتوچه)
ولی گفتم من تو یکی موندم. اونوقت برم ۳ تا بگیرم؟
چرا الان ۴ سال نامزدم چون جهاز ندارم تقصیر توئه.
خیلی بیشعوره.
الان شوهرش اومده میخوام بگم همینارو دوباره
بشوهرم گفتم.
گفت بزار منبیام بعد بگو