میری تو گذشته تو خاطرات یاد حرفاش میوفتی مثل همون موقع ذوق میکنی میخندی انگار داره الان اتفاق میوفته بعد یهو به خودت میای میبینی همش مال گذشتس اونجاست که بد میشکنی😑
میری تو گذشته تو خاطرات یاد حرفاش میوفتی مثل همون موقع ذوق میکنی میخندی انگار داره الان اتفاق میوفته بعد یهو به خودت میای میبینی همش مال گذشتس اونجاست که بد میشکنی😑
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میری تو گذشته تو خاطرات یاد حرفاش میوفتی مثل همون موقع ذوق میکنی میخندی انگار داره الان اتفاق میوفته بعد یهو به خودت میای میبینی همش مال گذشتس اونجاست که بد میشکنی😑
میری تو گذشته تو خاطرات یاد حرفاش میوفتی مثل همون موقع ذوق میکنی میخندی انگار داره الان اتفاق میوفته بعد یهو به خودت میای میبینی همش مال گذشتس اونجاست که بد میشکنی😑
تا به اینجا که رسیده ام ، صدبار زمین خورده و هزار بار بلند شده ام ، از بلندترین قله های زندگی افتاده ام ، دوام آورده و ادامه داده ام ... چه دیوارها که فرو نریخته و چه پل ها که خراب نکرده ام ... برای من حالتِ بدتری وجود ندارد !می بوسم دست آدم هایی را که وارد زندگی ام شدند تا به لطفِ ضربه هایی که به پیکره ی اعتمادم زدند مرا پخته و آب دیده کنند .که ماندند تا به من ثابت کنند ؛ جایِ احساس ، یک گوشه ی دنج و دست نیافتنی است نه در معرضِ دیدِ آدم ها !و جواب هر سلامی را نباید داد ،و حرمتِ هیچ وداعی را نباید شکست !و به هر نگاه و کلام شیرینی نباید دل بست !جایی که من ایستاده ام ، حالتِ بدتری وجود ندارد !برایم فرقی نمی کند !دارم در کمالِ بی خیالی و آرامش ، زندگی ام را می کنم ...🍃