2777
2789
عنوان

مادر شوهر

326 بازدید | 17 پست

هفته پیش اخر هفته با مادر شوهرم مساغرت بودیم که سغرمون به شهرستان شوهرم بود که اونجا خونه دارن و هر از گاهی اونجا میریم که اغلب مادرشوهرم هست سری قبل با دوست شوهرم و خانومش یه روزه رفتیم دو روز قبل رفتن ما هم خواهر شوهر و مادرشوهرم بودن اونا برگشتن ما خیلی اتفاقی اونجا رفتبم خلاصه تو سفر مادر شوهرم انگار ناراخت بود ما دوستامونو بردیم یه باز میگفت قیچیم گم سده یه بار میگفت برسم نیست یه بار سر نهار گفت لیوانام کمه شما اون سری شکوندین و‌این حرفا همه گلایه هاش هم برای زمانی بود شوهرم خونه نبوذ روز اخر یهو ملافه بکی از تشکارو دید خونیه یهو گقت قبل شما با دخترم بود همه ایتارو شستم ابن چیه گفتم نمیدونم که عادت نبودم نه ابن سری نه اون سری، و شاید لک قدیمیه و‌اون سری هم شستید نرفته گفت نه من حواسم بود لکی نبود در ثانی من که عادت نمیشم دخترمم مبدونه نبوده و ما حواسمون جمعه و به تمیزی اهمیت مبدیم بهم برخورد گفتم منم به ملافه ها حواسم هست و مرتب میشورم ملافه هامو ابن خونم نمیدونم چیه چون من پاک بودم یهو شروع کرد از تمیزی خودشو‌و‌دخترش حرف زدن و بعد یکی از اقوام رو مثال زد که کار خوبی میکنه کلید به کسی نمیده خونه زندگیش تمیز میمونه دیگه خیلی بهم برخورد گفتم اره درست میگید کلا هم اشتباهه ادم خونه ای برای خودش نیست بره و وسئولیت قبول کنه حرفایی که ادم میشنوه کلا سرد میشه اینجا بیاد بعذس مادرش هی گفت منطورم بهت نبوذ و ابن حرفا فهمید ناراحت شدم ولی حرفاشو علنی گفته بود ذیکه بعد اونم شوهرم برگشت خونه که جمع کتیم برگردیم من تو راه برگشت تو خودم بودن و ناراحت شوهرم فکر کرد من برای مادرش قیافه گرفتم حالا مادرش اصلا منو نمیدید عقب نشسته بود ولی شوهرم سر یه چیز الکی دعوا راه انداخت و بدترین حرفارو به من زد اخر سر هم منو کذاست خونه مامانم و با بچم رفت خونه مادرش که برادرم که دبد من برای دوری بچه ام گریه مبکنم زنگ زد شوهرم بچه ارو اوذد دو زوز ما قهر و دعوا داشتبم اخر سر با خودم گفتم بهش بگم دلیل سرسنگینی اون زوزمو‌بدونه فکر نکنه با کسی مشکلی دارم دیروز بهش گفتم خبلی عصبانی شد و گفت زنگ میزنه با مادرش دعوا و میگفت اون خونه مال منم هست و حقی نداره ناراحت بسه اونجا میریم کلی اصرارش کردم تروخدا حرفی نزن خانواده انو با من جنگ ننداز چون همینطوریش هم از اول روی عروس گارد داشتن و من واقعا هدفم از کفتن ابن بود بدونه من بیخودی تو هم نمیرم نمیخواستم بیفته تو دعوا ، واقعا هم خلنوادش تو پر کردن شوهرم و انداختنش به جون من مهارت دارن حوصله در افتادن باهاشونو ندارم ولی شوهرم راضی نشد چیزی به ماذزش نگه دیشب هم مادرش زنگ زد با بداخلاقی حرف زد هنوز شوهرم حرفی نزده مادرش کفت هر چی شده روبه زو کن شوهرم گفت پس خودتم میدونی حرفی زدی که میگی رو به رو کن و خلاصه قطع کرد که بعدا زنگ بزنه زمانی که من نباشم خیلی استرس دارم میترسم بدجور پرش کنن و شوهرمو به جونم بندازن نمیدونم چیکار کنم شوهرمم اصلا حاضر نیست کوتاه بیاد بهش هم گفتم من اگه میدونسنم با مادرت میزی تو دعوا نمیگفتم میگه نه خوب شد گفتی اون موقع مبگفتم زنم مشکل داره و دعوامم تو ماشین باهات سر همین بود بیخودی پیش مامانم همه حرفی بهت زدم

شوهرت زودجوشه

بدون فکر همه چیو خراب میکنه

سعی کن مشکلات خانومانه تو بهش نگی و خودت با مادر شوهر و خواهرشوهر مشکلات و دلخوری هاتو حل و فصل کنی 

پای شوهرت بیاد وسط همه چیو خراب تر میکنه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وقتی شوهرتون هواتونو داره بزارید با مادرشون دعپا کنه تا دوباره اجازه بی احترامی به خودش نده . دفعه بعدی هم این اتفاق افتاد صداشو ضبط کنید که راحتر بتونید ثابت کنید به همسرتون 

شازده‌کوچولو‌پرسید:‌ -آدمایی‌که‌تنهان‌تو‌تنهاییشون‌کجا‌میرن؟ روباه‌گفت: -توخودشون واینو‌بار‌ها‌از‌عمق‌وجودمون‌حس‌کردیم🕴️!
تو این مساله اتفاقا شوهرش باید دخالت کنه

دخالت کنه بعدا مادرشوهرش علنا از عروسش متنفر میشه و زیرابشو میزنه  

آدم باید سیاست داشته باشه 

وقتی خودش میتونه جوابشو بده چرا شوهرو قاطی این مسائل کنا

دخالت کنه بعدا مادرشوهرش علنا از عروسش متنفر میشه و زیرابشو میزنه   آدم باید سیاست داشته ...

مادر شوهر در بهترین شرایط هم خیلی پشت پلکش برای عروس باز نمیمونه ولی اگر بفهمه پسرش پشت عروسشه دست و پاشو جمع میکنه

شوهرت زودجوشه بدون فکر همه چیو خراب میکنه سعی کن مشکلات خانومانه تو بهش نگی و خودت با مادر شوهر و ...

من خودم خیلی حرفای دیگه از مادر شوهرم تا الان شنیدم که نگفتم اگه بگم خون به پا میکنه ولی این سری به ناحق با من دعوا کرد اگه نمیکفتم فکر میکرد من با مادرش مشکل دارم چند وقت پیش مادرش دنبال جا وارک اومده بود دم خونه مادرم من و مادرم داستیم مبرفتبم مسجد برای فامیلمون دیگه یه سلام سر سری کردیم و‌رفتبم بعد به شوهرم گفته بود انگار ناراحت شدن من اومدم همین حرف و شوهرم پیراهن عثمون کرد و‌هر بار بعد اون من مادرشو میببنم ذهنش مریض شده که من تو فیافه ام یه حرفایی به ظاهر بی اهمیت خبلی توزندگی اثر داره تو راه مسافرتم من تو خودم بودم فکر میکرد برای مادرش تو‌قیافه ام دعوا راه انداخت محبور شدم بگم وگرنه ذهن‌ شوهرم بهم خیلی داشت خراب میشد

مادر شوهر در بهترین شرایط هم خیلی پشت پلکش برای عروس باز نمیمونه ولی اگر بفهمه پسرش پشت عروسشه دست و ...

شوهر اسی حزب باده یه بار طرف مادرشه یا بار طرف زنش 

یه دفعه دیدی وسط این دعوا دوباره  زنشو کوچیک کرد 

شوهر اسی حزب باده یه بار طرف مادرشه یا بار طرف زنش  یه دفعه دیدی وسط این دعوا دوباره  زنش ...

شوهرش ازین موضوع خودش ناراحته 

بعدشم اگر بخوای از مادرشوهر بترسی تا عمر داری زندگیت زیر سایش میمونه

خدانگذره از کسی ک باعث دعوای بین زنوشوهرمیشه. منم بخاطر مادرشوهرم با شوهرم بحثم شده ۶روزه خونه بابام ...

اره منم استرسم از همبناس واقعا حوصله بحث و در گیری ندارم خسته شدم از رفتارای خاله زنکیشون هر بار باهاشون جایی رفتم یه حرفی پیش اومده شوهرم میبینه بازم اصرار داره همه جا مادرش باشه کسی که دنبال حرف و حدیثه نباید باهاش همسفر شد چون فقط باعث اختلاف میشه ولی شوهرم نمبخواد اینو بفهمه دیگه و مشکل بزرگ ما همینه نزدیکیای بیش از حد و حرف و حدیثای بعدشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز