دوستان امروز میخواستم برم زبانکده برامصاحبه بعد اینکه به پدر گفتم البته مادرم بهش گفت...بعد پدر شروع کرد به داد و بیداد و حرفای مزخرف و نانربوط و اخرش راضی نشد برم منم جوابشو ندادم دلم گرف💔..خیلی دلم شکستم خیلی گریه کردم...خیلی دلممیخواد مستقل بشم دیگه نمیتونم تحمل کنم..
شما چطور با همچین مشکلی روبه رو بشم و برم سرکار؟؟؟
لطفا نگید برو شوهر کن یا پدرت چقد شکاکه
لطفا راه حل منطقی بگید
حالم بده وافعا حتی چله برداشتم برا کسب روزی ۹ روز گذشت ولی مثل اینکه نمیشه💔دلم له شده برا ارزوهام