اینم دومین تاپیک درباره جاریم 😑😑😑 واقعا فکر نمیکردم انقد بیشعور باشه، اگه میخواین از کل ماجرا خبر دار بشید برید تاپیک قبل ک چند دقیقه پیش زدم، هیچوقت ب جاری اعتماد نکنید، حالا شاید جاری من خیلی بیشعور باشه، من یکسال قهر کردم با شوهرم میخواستم طلاق بگیرم، هرکسی رو میفرستاد دنبالم برنمیگشتم، خانواده شوهرم هم فقط پدر شوهرم و برادرشوهرام اومدن دنبالم چون منو دوس داشتن، اما مادر و خواهراش نه، خلاصه این جاریم خیلی بامن صمیمی بود، پشت سر من با اونا دعوا میکرد، منم همیشه پشتش بودم، من همیشه احترامشو داشتم، هیچوقت بهش بدی نکردم رقابت نکردم، چون ازم بزرگتره، خلاصه اون آخرین نفری بود ک اومد دنبالم برنگشتم باز، سه روز بعدش قرار شد بریم محضر جدا بشیم با حلال کردن مهریه، اما تو محضر شوهرم ب التماس افتاد و گفت طلاقت نمیدم باید برگردی، منم برگشتم و جاریم ب همه گفته بود من برش گردوندم منم چیزی نگفتم گفتم زشته اونوقت میگه چقدر قدر نشناسه، بعدش سر یه موضوعی ک من بی گناه بودم تو تاپیک قبل هست با من دعوا کرد میگفت شوهرت بهم اعتنایی نگرد من اومدم دنبالت دلم برات سوخت
منم با آرامش گفتم دستت درد نکنه ک برات مهم بود و اومدی اما ققط ک تو نبودی هزار نفر قبل تو اومدن بعد انقد بهش برخورد
اعصابم هنوز خورده
اگه پیشش اتو نداشتم بهش میریدم
چون پیش هم غیبت خانواده شوهر میکردیم
حرفای اون توسط یکی دیگه پخش شدن اونم فکر کرده من بودم