نگاه خسته ات را لحظه ی دیدار می بوسم
ودستِ لحظه ها را کز غمت سرشار ، می بوسم
تمام خاطراتی را که بعد از سالها دوری
به روی غصه هایم می شود آوار می بوسم
در این تنهایی بی رحم و از تصویر تو لبریز
سکوت عشق را در قابِ بر دیوار می بوسم
چه حزن انگیز می آیی و از هُرم نفس هایت
مسیر اشک هایت را شبی غم بار می بوسم
اگر چه دوری و غم های تو شیرین نخواهد بود
لب این شوکران را از سر اجبار می بوسم...