بعد ک اون گفت ب خانوادش مادرش مخالفت کرد
شش ماه هرکاری از دستش برمیومد کرد تا رضایت مادرشو جلب کنه
خیلی رابطمون باهم دیگ خوب بود خیلیییی
هرروزم بخاطر کارمون هم دیگرو میدیم همه روی همدیگرو دیده بودیم چقدر اخلاقش عوض شد
مادرش خودشو زد ب بد حالی و غربتی بازی
آخرم بخاطر مادرش گفت نمیشه دیگ ادامه بدیم
اینم بگم چند سری مادرشو پدرشو فرستاد برای خاستگاری
اما شرطای عجیب غریب میذاشت مادره
انشاالله ک خدا بزنه ب کمرت زن😭