بچها داستانای من و خواهرشوهرم خیلی طولانیه ولی همه میدونن که اون مقصره پدر و مادرش و همسرم الان از حرصش هر موقع با جاریم میریم خونشون انقدررررر غیر طبیعی به جاریم توجه میکنه ( چون اصلا ادم مهربون و با محبتی نیست ) که مثلا حرص منو در بیاره منم همسرم سر کار بود و وقتی تنهام حسابی هرکار از دستش بر بیاد میکنه تا اذیتم کنه میخواستیم بریم بازار جاریمو مادرشوهرم و من اونم اومد منم بخاطر اینکه کم نیارم رفتم بازار که یوقت فکر نکنه من میخام میدون خالی کنم و ازش میترسم و چه اشتباهی کردم آنقدر جلو جاریم با بی توجهی هاش شخصیتمو خورد کرد که الان دو روزه از ذهنم بیرون نمیره کم کم دارم دیوانه میشم شب و روزم شده گریه و ... ( خواهرش شوهرم جدا شده خونه پدرش زندگی میکنه ) خیلی اشتباه کردم احساس میکنم وقتی میرم خونشون یجور کوچک میشم وقتی نمیرم یه جور لطفا راهنماییم کنین من تو عقدم
دوم اینکه ی کلاسی چیزی برو مثل زبان ک درمسیر پیشرفت باشی.در هفته یک یا دوبار برو خونه مادرشوهرت اصلا مهم نباشه هس یان.قشنگ نادیدش بگیر سرتو بکن تو گوشی.جاریت اومد بشین با اون حرف بزن اگه اختلاف سنیتون کمه اگه زیاده برو اشپزخونه ی چیز بردار بخور سرویس برو با گوشی حرف بزن انگار برات مهم نیس😁
ی خانوم خوشگلم🧚♀️ که مامان دوتا نینی شیطون👩👧👦 و بازیگوشه😅.راجب روتین پوستی 💅وکالت 👩💼و خونه داری 👩🍳و خرید و فروش ملک🏡 حتی ساخت ملک 🔨و همچنین فست فود 🍔🍕بخصوص کباب 😋اطلاعات بالایی دارم.اگه اعتماد به نفستم پایینه میتونم برات بترکونمش😍😁طرفدار پرو پا قرص باب اسفنجی میباشم😎😜بیا پیشم خوشحال میشم دوس جون😃