2777
2789
چیزی نگفتن بهتون؟ یعنی عصبانی شدن یا اینکه منطقی برخورد کردن؟

من تو حیاط بودم از بالکن منو دید گفت غزل سیگار می‌کشی با لحنی که بیشتر متعجب بود تا عصبی. چیزی نگفتم بعد رفتم بالا دیدم نشسته گریه می‌کنه می‌گفت: آخه من این همه زحمت کشیدم که تو اینجوری کنی؟ چند سالته مگه؟ چه مشکلی داری که اینجوری رفتار میکنی؟

چرا بد تموم این قصه شد؟

من اگه با همچین شرایطی مواجه شم 

اول که با مادرای بقیه دوستاش در میون میزارم

و بعدش با آوردن یک سری دلیل ها قانعش میکنم که ارتباطش رو با اون دوستاش تموم کنه 

و سعی میکنم بیشتر باهاش وقت بگذرونم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من تو حیاط بودم از بالکن منو دید گفت غزل سیگار می‌کشی با لحنی که بیشتر متعجب بود تا عصبی. چیزی نگفتم ...

خوبه که تقریبا منطقی برخورد کردن

فقط اون لحظه هیجانی شدن و نتونستن جلوی گریشونو بگیرن

همینطوره گاهی کنترل اوضاع از دست ما خارج میشه و آنی تصمیم گیری میکنیم


اره اینجور مواقع دوستای بد میان تو دایره ما ادما جوری هستیم که تا تجربه نکنیم ول نمیکنیم

تجربه هم که میکنیم میدونیم اشتباه اشتباهمونو کنار نمیزاریم اونو ادامه میدیم 

الان میام میگم اره منطقی برخورد کنید و فلان حسابی میرم بالای منبر ولی برای خودم اتفاق بیفته اصلا نمی تونم مدیریت کنم اولین واکنشم غرزدن و داد و بیداد کردن و بعد سر سنگین شدن حالا هر کس هر چین بگه همینم دیگه انی نمی تونم کنترل کنم .البته بعد اروم میشم و قضیه رو جمع می کنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792