خونوادم راضی ب ازدواج باهاش نیستن خیلیم بخاطرش باهاشون بخث کردم ولی هیج جوره راضی نمیشن میخان ک با پسر عموم ازدواج کنم
دیشب بهش گفتم من سعی خودمو کردن خیلی باهاشون صحبت کردن ولی وقتی راضی نمیشن چیکار کنم گفت نامردی میخای ولم کنی متنفرم ازت ولی بعدش افتاد ب گریه کردن خونوادم بخاطر شرایط اخلاقی خونوادش زاضی نمیشن گفت ک توروخدا بمون هرشرطی برام خونوادت بذارن قبول میکنم حتی اگه بگن دیگه حق دیدن خونوادتو نداری
منم خودم خیلی دوستش دارم واقعا نمیدونم باید جیکار کنم بین دوراهی موندم با عشقن ازدواج کنم یا با کسی ک خونوادم میگن