بچه ها خوبین .میگم چند وقته که خودم و همسرم داریم سختی ها و مشکلات رو تحمل میکنیم از پوشاکمونم گذشتیم.تا یه مقدار ذخیره مالی داشته باشیم.چون دستش تو خرجه و قسط زیاد داریم.چند وقت قبل یه پول اومد دستش رفته بود ۴میلیون داده بود به ابجیش.ابجیشم هم سرکار میره و هم از لحاظ همه چیز تامین هست خودش پول داره همه جا ذخیره.بعد زنگ میزنه به شوهر من که وام گرفتم نداشتم قسط بدم.شوهر منم میده حتی اگه نداشته باشه جور میکنه براش.دوبارع این قضیه گذشت حالا امشب بازم یه پول اومده دستش میخاست ۲تومن دوباره بده بهش.منم بهش گفتم تو این مدت سختی و فشار تحمل کردم که یه چیز جمع کنی بتونیم وسیله خونه بگیریم اگه وضعیت مالیت خوبه اول چرا نیاز منو رفع نمیکنی حالا بهش برخورده بهم میگه یادت باشه این رفتارت بچه ها من الان خدا شاهد خیلی وسیله برا خونه نیاز دارم یه کمد لباس ندارم.لباسام تو سبد هست.چون دیدم دستش خالیه گفتم بعداً بگیریم
حالا زورم میاد که اون هی زنگ میزنه پول میخاد اما من یکساله یه لباس نخریدم برا خودم.شوهرمم فکر نمیکنه که من اگه الان پول دارم میتونم خرج کنم اول برا زنم خرج کنم.
اینجا آب تصفیه نداریم هی باید با دبه و بطری بریم آب بخریم بهش میگم من دیگه کمرم درد میگیره وقتی داری چرا آب تصفیه نخریم.چرا به کمبود های خودمون فکر نمیکنی.ناراحت شده حالا بهش برخورده😏