زنگ زده ب شوهرم
میگه کجایی مادر صبح تاحالا کجا بودی من تنها بودم شوهرم گفت خونه اخی کاش گفته بودی میومدم پیشت
حالا داریم اش درست میکنیم بیاین اونجا اشاره کردم گفتم من نمیام چون داریم نذری درست میکنیم. شوهرم گفت خودم فقط میام
منم بعدش ب شوهرم گفتم چرا باید بری نباید بری اونم رفت
چی کار کنم بشینه تنگ دلم
مامانش پروعهههه نمیخام بره اونجا