شوهر من کارش همین بود...سال اول زندگی خیلی از شبا ساعت ۲ ۳ میومد...هر شبم خونه مادرشوهر بودیم....اووووفففففف...خداروهزاران مرتبه شکر کوچیدیم رفتیم ی شهر دیگه
هر روز عصر راه میفتادیم میرفتیم خونه مادر شوهر....بعده شامم شوهرم میرف بیرون پیش دوستاش تا نصفهشب