خواب عجیب دیدم دیشب
اونم این بود که دیدم مادربزرگم که فوت کرده و مادر بزرگ دیگه م که مادر پدر م هست و اونم فوت کرده با مادرم که اونم فوت کرده نشستن همه شون ظرف پر میوه و غذا داشتن چه میوه های که من اصلا نمی شناختم
بعد مادر مادرم هیچی نداشت
من ناراحت شدم خیلی متوجه حضور من نبودن انگار .اومدن یه موجوداتی که سفید بودن یه ظرف پر میوه آوردن گفتن فلانی یعنی من فاتحه خونده برات
من یهو رفتم به اون زمان که فاتحه می خوندم براش
بعد از خواب پاشدم دوباره خوابیدم دیدم کل تنم آتیش ه به جز دستام .گفتم چرا گفتن که با این دستها تسبیحات حضرت فاطمه گفتی
بعد این دست ها کل آتیش وجودمو خاموش کرد
این آتیش و خواب به قدری واقعی بود که الان هم سوزش و خنکی شو حس می کنم ...