2777
2789

#part_27

دیدم یکی از همون دختراس گفت...

دختره: پسر‌ جون منو با خودت نمیبری عجب ماشینی داری ماشین برای خودته 

محکم دستم رو از دستش جدا کردم با اعصابانیت گفتم چی میخوای دختره ای ...

گمشو از جلوی چشمم دور شو نبینمت فهمیدییییی 

دختره ام ترسید رفت واقعا چه آدمایی پیدا میشن از فکر رو خیال رفتم بیرون آهو رو سوار ماشین کردم تا ببرم دامپزشک سوار ماشین شدم گازو گرفتم رفتم سمت مطب دامپزشک آقای رحمانی سگامم پیش همین دکتر می‌بردم

وارد اتاق آقای رحمانی شدم آقای رحمانی گفت...

آقای رحمانی: به آقا شاهین از این طرف ها

شاهین: سلام آقای دکتر خوبین ببخشید مزاحمتون شدم 

آقای رحمانی: شاهین بابا راحت باش بهم بگو هاکان 

شاهین: ببخشید اخه محل کارتون هست گفتم دکتر صداتون کنم بهتره

هاکان: نه بابا این چه حرفیه شاهین تو نمیدونی باهام رسمی صحبت میکنی من بدم میاد بابا راحت باش نا سلامتی ما هم محل بودیم یادت نیست چقدر بازی می‌کردم پنجره ای آقای عزتی رو شکوندیم بعد در رفتیم یادش بخیر 

شاهین: هعییی آره بعد باهم اومدیم از بقیه قرض گرفتیم تا شیشه براش بخریم راستی یادم رفت بهت بگم برای چی اومدم اینجا 

هاکان: ارههه واای بعد از دستمون افتاد شکست چقدر درد سر داشتیم ما حتما بازم سگات مریض شدن

شاهین: نه این قضیه اش فرق میکنه داستان داره

داستان آهو رو براش تعریف کردم ولی داستان آبجیم رو نگفتم بهش هاکان فهمیده که من ناراحتم هعی میخواد منو بخندونه ولی انگاری خنده به ما نیومده 

هاکان: شاهین شاهیننن داداش کجایی الوو

با صدای هاکان از فکر اومدم بیرون 

شاهین: ها چیه چی شده

هاکان: داداش کجایی تو ، تو باغ نیستی انگاری برو زبون بسته رو بیار ببینم چش شده

شاهین: ها یادم اومد،الان میرم 

رفتم از مطب بیرون پیر زنی رو دیدم داشت از خیابون رد میشد منو صدا کرد

پیرزن: ننه خدا،خیرت بده بیا به من کمک کن اینارو باهم ببریم اون ور خیابون خدا از جوونی کمت نکنه 

منم رفتم سمتش وسایل رو گرفتم از خیابون رد کنم دیدم موتوری داره چراغ میزنه به یکی فهمیدم ی کاری تو نیم کاسه اس دست حاج خانم رو گرفتم رفتم موتوری با سرعت رد شد حاج خانم رو کشیدم عقب موتوری نتونست کیف حاج خانم رو بزنه 

از خیابون که ردش کردم بهم گفت خیر ببینی جوون سایه ات بالا سر خانواده ات باشه 

از تو کیفش ی تراول برداشت که بده بهم گفتم..

شاهین: ممنون من پول نمیخوام فقط دعا کنید اتفاقی برای خواهر نیوفته 

همین رو گفتم دیگه منتظر حرفش نشدم رو رفتم سمت مطب آهو رو بردم معاینه کرد هاکان دیگه نموندم مطب رفتم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

نی نی یار

saheliiiiii | 27 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز