من ۱۶ سالمه برام خواستگار اومده پسر داییم اونم همسن منه اومدن خواستگاری من اصلا با ازدواج با همسن موافق نیستم پسر داییم خیلی دوسم داره ولی من علاقه ای بهش ندارم وقتی که اومدن خونمون خیلی گریه کردم داییم و زن داییم باهام مهربونن و نگاه های مهربونی دارن من از مهربونی اونها اذیت میشم نمیدونم چرا وقتی خانوادشون میبینم حس خفگی بهم دست میده
یاخدا ....دوتا پا داری چهارتام قرض کن و فرار کن از این خواستگار....فقط تعریف اون پسر از زندگی چیه که شونزده سالگی زن میخواد ....قطعا هیجانات هورمونیه ...شما رد کن