2777
2789
چی شده خانومی؟
وقتی میگویم التماس دعا یعنی دیگر از دست خودم کاری بر نمی آید یعنی بریده و خسته ام....خدایا بحق نا امیدی آقا ابوالفضل و بحق دلشکستگی امام حسین بزار انتظارم تموم بشه به منم یه نی نی ناز بده...اگه چشمت ب امضام خورد التماس دعا ... اگه این اسمش بهاره و قراره ک از تو خبری برام نیاره نمیخوامش..اگه این اسمش بهاره و قرار ه بیشتر از ابرای اون دوتا چشم من بباره نمیییخوامش...عید و بی تو نمیخوام ..رختای نو نمیخوام..سال تحویل ک هیچ ..دنیارو بی تو نمیخوام...

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من فک کنم دیگه معرف حضور همه هستم ...شوهرمو زوری بردن ماموریت...اهواز...اونم وقتی شدیدن به وجودش احتیاج داشتم و نی نیم ده روزه بود و پسر 4 سالمم وابسته اش...من اصن تا بحال ازش دور نشدم...گفتم خب یه هفته ای لابد بر می گرده...تحمل کردم به سختیییی...یه هفته شد ده روز...باز گفتن دو هفته باید بمونن تا بحران تموم شه...بازم راضی بودم و دلخوش به اومدنش...باز شد 20 روز ..مردم بخدا از دلتنگی و انتظار و هی امروز و فردا کردن...باز امروز بعد سه هفته اعلام کردن بحران تمونه و شبکه های برقش مشکلشون رفع شده و اینا میتونن برگردن...منم از صبح جون گرفتم بخدا و حالم خوب شد...الان باز بهش زنگ زدم میگه مدیرعامل شرکت برق شهرمون خبر مرگش ان شالله میخاد بکشنبه یا دوشنبه بره اهواز بازدید...و اینارو به زور باز میخان نگه دارن...دم عیدی...اینا از خستگی دیگه پدرشون دراومده...دلتنگ خانواده و بچه هاشون...خدا لعنت کنه این رییس و روسا رو که فقط به فکر جاه و مقام و دک و پوزشونن...ان شالله روز خوش نبیتن
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
کاش از اول میگفتن یک ماهه...بخدا همش فقط شکنجه روحی میشم...بچمم همش اذیت میکنه..همش تو خونه...شرایط بیرون رفتنم خیلی ندارم.
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
گلپری...رییسشم والا در برابر مافوقا دهنش بسته است...اونم خسته شده و کم اورده...اما انقد بدبخت و ذلیلن جرئت اعتراض به مدیر عامل بی شرف رو ندارن
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
نه گلپری جان...اجباریه اجباری...شوهرم مهندس برقه و سرپرست یه گروه ده نفره...بیچاره همکارش که دم زایمان زنش بود...
سعدیا گفتی که مهر ش میرود از دل ولی...مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز