خونش یه شهرستان کوچیک از شهرمونه بعد مادرشوهرم امروز میگف یا شوهر من بره دنبالش یا برادرشوهرم
منم اصلا دوس ندارم شوهرم بره چون خواهرشوهرم خیلییی حسوده و کرم میریزه با حرفاش تو زندگیمون
تو دوران نامزدیمون هزاران بار ثابت شده بهم چجور آدمیه
تو دوران نامزدی ام همش شوهرم میرف دنبالش منم باهاش میرفتم اما یبار ک نرفتم وقتی رسید شروع کرد با من دعوا و بحثو
بعد من ب شوهرم میگم تو نرو داداشت بره چرا همش تو میری میگ من بش میگم اگ نرفت مجبورم من برم دارم دق میکنم میترسم ازینکه دوباره تلخی بندازه تو زندگیمون.چیکار کنم من عاخه😭