دیروز سر اینکه شوهرم از برادرش ماشین خودششو خواست .برادرش اونقدر دیر کرد .آخر سر هم اومد سوییچ و پرت کرد رفت .شوهر منم دیوانه شد ناراحتی شو سر من خالی کرد همه مجسمه و کنسول و شکست .همه جا شیشه خورده بود.گفت تو باعث شدی من ماشین بخوام !!! نمیگه اونا بد رفتار کردن ها ...
رفت ماشین و پس داد اومد .گیر داده بود باز زد وسیله شکست .بعد کپه مرگ شو گذاشت خوابید .برادرش چند بار زنگ زد جواب نداد .مادرشوهر زنگ زد که برادرش کار داره گفتم خوابه .گفت یه زنگ به برادرشوهر بزن .زدم چقدر سرد و بی ادب جواب داد برادرش نه سلام داد نه خداحافظی کرد.من شیشه رو جمع کردم پا دخترم نره .با دخترم شام خوردم. شام بیدارش نکردم .
صبح هم بعد کلاس .نون نخریدم .چون اون که اون همه سالمه بزنه وسیله بشکنه .خودش بره بگیره .
اومدم گرفتم خوابیدم .شوهر روانی پاشده می کوبه رو پام پاشو پاشو .پاشدم .میگه چرا شام بیدارم نکردی .گفتم بیدار نشدی نه من نخوابیده بودم .منم گفتم خوب نخوابیدی پا میشدی می خوردی.گفت چرا نون نخریدی .گفتم بسته بود .گفت سنگک می خریدی گفتم شلوغ بود ...
رفت زد کتری و سماور و له کرد انداخت زمین .دخترم طفلی ترسید .رفت بیرون .از بیرون زنگ زده نونوایی که بازه .اصلا ول کن نیست ها ...
چقدر کوتاه بیام ...شیطون ه می که در و باز نکنم براش