خواهرم خواستگار داشت مامانم و مامانه پسره شماره دختروپسر دادن بهم که آشنا بشن باهم بعدش ابجیم باهاش صحبت میکرد هرچی میگفتیم چیشد چجور پسریه هیچی به ما نمیگفت یکماه گذشت بعدش ابجیم گفت تموم شد ما بدرد هم نخوردیم پسره هم همینو به مامانش گفت ، ابجیم بعد این ماجرا مشکوک بود میرفت بیرون زیاد یواشکی صحبت میکرد فهمیدم هنوز با پسره درارتباطه بعد به مامانم گفتم مامانم دعواش کرد دقیقا چند ساعت بعدش مامانه پسره زنگ زد به مامانم که نظر پسرم منفی هست نمیدونم دخترتون بهتون گفته یا نه ولی تموم شد بعدش ما تعجب کردیم که چرا بعد این همه مدت زنگ زد اینجوری گفت دیگه گذشت تا دیروز ابجیم خودش بهم گفت هنوز با پسره درارتباطه ولی به کسی نگم گفتم خب این که دوست پسر نبوده خواستگاره چرا به خانواده ها گفتین نه گفت چون دخالت نکنن ما همو بشناسیم بعد گفتم خب الان دوماه باهم ارتباط هستید بیاد خواستگاری رسمی که نامزدی کنین تو دوماه همو نشناختی گفت نه فعلا قصد ازدواج نداره بعدش حرفشو عوض کرد درهفته هم ۳ الی ۴ بار باهاش میره بیرون نظرتون چیه ؟ پسره قصدش ازدواجه یا داره