سلام دوستان
بچه ها من فکر میکنم واقعا دیوونه شدم
خیلی دارم اذیت میشم
من همش احساس میکنم همسرم دوسم نداره ، همش افکار بدی سراغم میاد.مامانمم پیشم نیس ک برم پیشش ب شدت احساس تنهایی میکنم
امروز شوهرم برای اولین بار از خواب بیدار شد و منو رسوند سرکارم ، توی مسیر هر دوتامون تو ماشین ساکت بودیم که با لحن زنانه ای ادا دراورد و گفت وای استرس دارم
این حرکتش شوکم کرد.بهش گفتم چرا استرس داری گفت استرس ندارم.گفتم پس چرا اینجوری ادا در میاری گفت ادای خانمارو در میارم.احساس میکنم اون لحظه ب کسی فکر میکرده و این حرکتو انجام داده.شاید ب بیمارش فکر میکرده .شوهرم دندونپزشکه .وگرنه چ دلیلی داره.ساعت هفت صبح این حرکتو انجام بده
من تو زندگی با ایشون واقعا دارم کم میارم.دیوانه شدم
نمیدونم حساسیت هام بی خوده یا طبیعیه
کمکم کنید
دلم میخاد باهاتون درد دل کنم