کوچولوتر که بودن باخودم میگفتم هرچی بزرگتر بشن اوضاع بهتر میشه ،بی خوابی دیوانه کننده ی من کمتر میشه ، ولی الان که نزدیک یکساله شدن تازه یکی از قل ها داره دندون درمیاره و بد غذا و بد خلق شده و به علاوه که چهاردستو پا هی از پله ب اشپزخونه میره بالا و کارای خطر ناک میکنه ، قل دیگه هم علاقه ای به چهار دستو پا رفتن نداره ولی دوست داره بایسته و همش درحال نق نق کردنه که از یجایی بگیره و وایسته...حالا این وسط کارهای عقب مونده ی من و غذا و بشور و بساب منم بماند که با چه وضعی و تو چه حالتی انجامشون میدم! نگرانی بزرگ امروزمم بد غذا شدن دخترمه که یک هفته اس لب به هیچی نمیزنه و دائم درحال نق و گریه اس... . خدا کمکم کن ، صبر و حوصله و تواناییمو زیادش کن ، این زندگی و گل های قشنگی رو که بما بخشیدگی واسمون حفظشون کن ، کمکم کن به نحو احسنت از پس این زندگی و پرورش بچهام بریام🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻
خیلی دوست دارم (به شرط حیات البته) ببینم زندگی طوفانی من با این بدو بدوها یی که توش هست که آروم میشه ، با بچه ها اوقاتمون روبا شادی بگذرونیم و بگیم و بخندیم ، یعنی سال بعد ممکنه اوضاع آرومتر شده باشه؟ بی خوابی هاو دست درد و کمر درد من کمتر شده باشه؟!
در هر حال ....
الحمدلله# علی کل حال ..❤️
# ۲۱-خرداد-۱۴۰۲
# بماند ب یادگار 😍❤️ ساعت ۱۵:۲۳