رفتیم کاراموزی یه روز مونده به اینکه لیست رو ببندن بدون اینکه خبر بده رفت و تغییرش داد و رفت شهر خودشون نزدیک خانوادش
بعد اون پیش بقیه دخترا گفته بود من اشتباه کردم که شوهرمو ول کردم
دوستام که باهاش کاراموزی یجا بودن گفتن ما الان ذاتشو شناختیم و فهمیدیم تو چقد دلت مهربونه
((اما همون دخترام چندوقت پیش با همین رفته بودن کافه نمیدونم مهره مار داره انگار))
هرکس منو میدید با تعجب میپرسید فلانی تنهات گذاشت؟ من میگفتم نه لابد اونطوری براش بهتر بوده و 5-6 مااه تمام تو جاده ها بودم و هر 20 روز یه بار میومدم خونوادمو میدیدم و میرفتم
بعد که فکر کردم دیدم این ادم حتی اینجا هم منفعت خودشو دید
از حرص میخواستم از همه جا پاکش کنم
ولی شوهرم گفت اینکارت نشونه ضعفت میشه بذار بمونه و ببینه بدون اونم زندگی برای تو میگذره
نمیدونم چرا ولی هروقت میرفتم اینستا بین اون همه ادم اول استوری اینو چک میکردم
من تو این مدت برخلاف اکثر اوقات اصلا ازش خبری نگرفتم
مدام استوری میذاره که ادمای زندگیمو حذف کردم
ارامش خودم مهم بوده
دیگه رفاقتا مهم نیس حاطره ها مهم نیس فقط ارامش خودم بذار من ادم بده قصه باشم
نمیدونم فازش چیه