نه، جایی نیست که جای خالی ام احساس شود. مترو پر از مردم است، رستوران پر از مردم است، سرها پر از مشغله های کوچک است. از دنیا بیرون لغزیدم و از دنیا چیزی کم نشد. باید باور کرد که ضروری نبودم.دوست داشتم ضروری باشم.دلم میخواست برای چیزی یا کسی ضروری باشم.
نبودم
ضمنا این را هم بگویم: دوستت داشتم.
حالا میگویم چون دیگر اهمیتی ندارد.
_ژان پل سارتر
_مردگان بی کفن و دفن