امروز صبح رفتم رانندگی اومدم از کلاس .نون خریده بودم شوهرمو بیدار کردم داشتیم صبحونه می خوردیم .چون شوهرم مریض ه ریموت و ماشین دست برادرشه . دیدم زنگ در واحد خورد باز کردم دیدم بچه جاری ه .بدون اطلاع من فرستاده بود .من شوکه شدم .بلافاصله زنگ زدم جاری گفتم عزیزم چرا بدون هماهنگی بچه می فرستی .بعدا گفتم می خواهم برم خرید لطفاً بیا تا دور نشدی پسرتو بردار. اونم گفت نیم ساعت طول می کشه. اون قطع کرد .اون بچه هم بلافاصله خونه رو ترکوند.بعد بچه می گفت آب بده دادم ریخت رو فرش .مریض .دیگه هر چی خواست ندادم . نیم ساعت شد یه ساعت .برادرشوهر اومد برای حساب کتاب خونه ما .چون با شوهرم شریکع .اومد فاکتور ببره .دید بچه شو .شوکه شد .منم روک گفتم که بدون هماهنگی و زنگ بچه رو فرستاده .من داشتم میرفتم خرید و نتونستم برم .و دخترم هم خوابه شوهرم هم مریضه .در لفافه هم گفتم که آدم حوصله بچه خودشو نداره. و لطفاً دیگه نیارش .گفتم به خودی خود از ما حرف شنوی ندارن و اینجا هم بهش خوش نمی گذره. اونم بچه رو برداشت برد .الان یک ساعت ه گذشته .جاری الان زنگ زد گفتم با برادرشوهر رفتن و گفتم میام پایین ریموت بده .گفت چرا .گفتم حریم خصوصی ما هست که اول تلفن کنید بعد اگه اوکی شد آیفون بزنید نه مستقیم جلو در بیاد .گرفتم اومد بالا .شوهرم گفت خیلی روک حرف میزنی .ولی فکر کنم لازم بود...